سيد محمد باقر برقعى

239

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كس نيفكنده « يد اللّه مُحبى » « 1 » را به خاك * همچو او در راهِ ورزش پيروى كن ساده باش بىشكست آمد « حسين » و بىرقيب آمد « حسن » « 2 » * چون محبّىزاده‌ها بر شير نر قلّاده باش گُرد بسيار است در اين ملك ما ، ليك اى قلم * در شمار نامشان پيوسته چون كبّاده باش عشق ورزش اى « فريدون » در جهان آمال ماست * تا توانى راهرو در اين صراط و جاده باش دوست دارم نازنين ناز تو زيبا را كشيدن دوست دارم * همچو سايه در كنارت آرميدن دوست دارم رخ مپوشان از من دلدادهء مفتون ، خدا را * ماهِ رخسار تو را بىپرده ديدن دوست دارم بوسه‌اى ز آن روى زيباى تو باشد آرزويم * شهد ، از آن لعل جان‌بخشت چشيدن دوست دارم درّ و گوهر پيش خاك پاى تو ارزش ندارد * جاى گوهر جان‌فشانى را گزيدن دوست دارم گرچه خار غم خليده بر دلم از تو ، و ليكن * يك گلى از گلشن وصل تو چيدن دوست دارم « دوستت دارم » كلامى دلنشين باشد به هرجا * ليكن او را از زبان تو شنيدن دوست دارم بىتو اى آرام جان اين زندگى را چون « فريدون » * از فراق جان‌ستانِ تو رهيدن دوست دارم آئينه منظر گرت گل روى و گل را آفريدند * نگويم گل ، كه بهتر آفريدند بنازم كارگاه صنع حق را * كه بر حسنت مظفّر آفريدند به هم ظاهر عجب از روى و مويت * شب و روزى مقرر آفريدند بهشت عارضت نازم كه در او * دهانى به كه كوثر آفريدند چو طوطى كى مرا شيرين‌بيان بود * ترا آئينه منظر آفريدند گرفتند آبم از زرخانهء چشم * ز سيمت تا كه پيكر آفريدند به رويت فتنهء دور قمر شد * ز خالى كه چو اختر آفريدند

--> ( 1 ) - يد اللّه محبى ، معروف به يدى پهلوان . ( 2 ) - حسين و حسن ، معروف به برادران محبّى .